![]() |
![]() |
|
| زندگی در جای دیگر است... |
|
تا همیشه ای باقی دوستت خواهم داشت....
و آن زمان که... عشق را در سکوت زمزمه کردیم نگاه هایمان در هم آمیخت و قلب هایمان به هم گره خورد ، گره ای جدا نشدنی .سکوت ادامه پدا کرد و عشق ریشه گرفت. نگفتی و نگفتم!!...
گذشت و گذشت زمان زیادی که در سکوتی توام با عشق گذشت. نگفتی و نگفتم !!... قلبم سرشار از تمنا بود و قلبت سرشار از نیاز ... دستهایمان دور از هم چیزی کم داشت، اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار عشقمان بود . بازهم نگفتی و نگفتم !!... ولی امروز با تمام وجود و از عمق دل فریاد می زنم : تا همیشه ای باقی دوستت خواهم داشت... می شنوی ؟! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 آبان1388ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط زهرا |
|
|
باید نگاه وسوسه ها را رها کنم
حتی حضور عاطفه را بی بها کنم
دیگر بساط عشق تو ارزانی خودت
دیگر سکوت محو پریشانی خودت
وقتی که قلب پنجره ها سنگ می شود
آیا برای عشق دلی تنگ می شود ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 مرداد1388ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
انتظار خیلی سخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 تیر1388ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
او سلام قابل توجه ۱ نفر که نظر خصوصی گذاشته بود برام: اول اینکه ادم ها هر کاری که برا کسی انجام میدن منتی بر طرف مقابل نیست که اگه منت بزارن همه کارای خوبشون از بین میره نه نیازی به تشکر من هست که هرچقد تشکر کنم بجاست نه نیازی به رخ کشیدن شما خداوند عالمه و .... دوم اینکه خداوند بر هرچیزی بیناست. نیازی به زبان آوردن هیچ چیزی نیست .بسریم به خدا ... سوم اینکه ادمها خیلی تغییر میکنن .اما این تغییر شامل همه چیز نمیشه قلب ادما گل نیست که هر لحظه به یه شکل دلخواه در بیاری ....... قلب ادما خانه خداست .... چهارم شما گفتید که فراموشم کردید . از یاد بردید منو . دوستم ندارید . اما من دلگیری از شما ندارم (شاید بازم فکر کنید حرفام ...) ولی من قلبا دوستتون دارم همیشه هم خواهم داشت اینو شما نمیتونی از من بگیری .چند بار برای دیدن شما آمدم خدمدتون اما برخورد سردی که از شما دیدم گفتم شاید دوست نداشته باشین. برا همین دیگه نیومدم.حتی خدا شاهده امسال خواستم روز (م....) با شاخه گل و شیرینی و یک هدیه کوچه بیام به دیدنتون. یا روزی که گلتون قدم به این دنیا گذاشت (آخ چقد دلم میخواست بیام و بهتون تبریک بگم) اما وقتی به یاد اخرین باری که برای دیدنتون امده بودم و شما سرد برخورد کردی افتادم نیومدم. هنوز هم روز های عاشورا دلم میخواد بیام خونتون . آش نذری حضرت فاطمه(س) که میپزید هرسال دلم میخواد بیام خونتون شبای ماه رمضان یادش بخیر . نهارا که تند تند میرفتیم خونه شما . فسنجان قیمه .... اما در مورد او موضوعی که گفتین .من چندبار خواستم با شما در میان بگذارم اما هر بار به دلیلی نشد . نشد نشد .... یادمه که یه موقعی وقت میزاشتین برا من حرف دلمو میشنیدین نصیحتم میکردین . از خودتون میگفتین .اما یه مدت کاملا دوری رو احساس میکردم شاید همین باعث نگفتنم شد. حق با شما من بد کردم اما ... کاش خیلی چیزا رو میتونستم بهتون بگم . کاش خیلی حرفاارو میتونستم بهتون بزنم . بخدا اینطور که فکر میکنید نیست . من هنوز همون زهرام . شاید یک سری گوشتون روپر کردن اما خدا آگاهه ............ تا بعد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 تیر1388ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
ای خدا چقد دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
سلام سلام به هیچکس ، سلام به هیچکس تنهایی امشبم و سلام به شب زده روزگار روشن تر از روزم . آه و افسوس که چقدر فراموش میشویم . کاش اینقدر بی تفاوت از کنارم نمی گذشتی حالا که گذشتی چرا همانند نامرد مردمان خنجر بر قلبم فرود می آوری . از من چه دیدی که اینگونه نهایت دشمنی را بر من روا می داری مگر با تو چه کرده بودم . افسوس بر من که اینقدربا تو صادق بودم اما تو... چقدر باورم نمی شود که تو اینگونه ای . چرا باور نمی کنم!!!!! چرا ؟؟؟؟؟ با آنکه با تمام وجود از زبان همه مردمان نامردیهایت را می شنوم و بر من عیان شده باز باورم نمی شود . گناه من چیست که اینگونه چفا میکنی در حق من ... ارزو میکنم با وجود اینهمه بدیت به من، در زندگیت همیشه موفق باشی خدا نوگلت را حفظ کند و در زندگیت رنگ شب و تیرگی غم را نبینی ... کاش هیچ وقت نمی دیدمت کاش هیچ وقت..... هیچ وقت....... هیچ وقت... زهرا ۱ آبان ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
چقدر ساده گذشتی گذشت خاطره ها...
از من التماس ماندنت بود از تو اسرار رفتنت امشب من چقدر غمگینم سخت است که عمری از کسی بتی بسازی و یک آن او را به هیچ از دست دهی افسوس که تو قدر این محبت و دوست داشتن را ندانستی شاید اصلا دوست نداشتی کویر را . راضی نبودم حتی خاری بر پایت نشیند کاش این همه احساس را با تمام وجودت درک می کردی ... گذشت و گذشت دوستت داشتم با تمام وجود با تمام احساس ... انتظار روزی را می کشیدم که در کنار تو باشم با تو باشم در تو باشم گذشت و گذشت روز ها ماه ها و سالها گذشتند و گذشتند همیشه از خدا خواستم که تو برای من باشی دریغ از اینکه روزی تو را از دست خواهم داد کاش می مردی حداقل به خود می قبولاندم که از عشق من لبریز بودی و عشقت را همیشه در دلم نگه می داشتم اما نه خدا نکند بمیری چون ان زمان من هم با تو میمردم کاش قبل اینکه اینکه به تو بیندیشم اول به خود فکر میکردم ای کاش ... زهرا - 15/12/86 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
به حباب نگران لب يك رود قسم و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت غصه هم خواهد رفت آن چناني كه فقط خاطره اي خواهند ماند .
لحظه ها عريانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آيينه نه آيينه به تو خيره شدست تو اگر لبخند زني آن هم به تو لبخند مي زند و اگر بغض كني ........
واي از آيينه دنيا كه چه ها خواهد كرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 آذر1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
آن دورها آوایی مرا می خواند !!!
صدایی به رنگ غروب دلتنگی مرا می خواند
و من ..
غریبانه به دوردست خیره می شوم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 دی1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این خانه ، خانه دل
این دل ، سرای تو خلوتی دارد دل من خلوت دل هم برای تو خلوت دل را ز دل پرس که چیست عالمی دارد که گفتن ز آن, جایز نیست |
| پیوندهای روزانه |
|
ساخت وبلاگ اپ... فال حافظ زن روز اپ.. شهید آوینی مدل لباس فروغ اشعار شعرا همه شاعران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
زهرا نی نی |
|
RSS
|